خواجه نصير الدين الطوسي
244
اخلاق ناصرى ( فارسى )
آن استجماع چهار چيز بود . اول - حكمت كه غايت همه غايات آنست دوم - تعقل تام كه مؤدى بود بغايات سوم - جودت اقناع و تخيل كه از شرايط تكميل بود چهارم - قوت جهاد كه از شرايط دفع و ذب باشد ؛ و رياست او را رياست حكمت خوانند . دوم آنكه ملك ظاهر نبود و اين چهار خصلت در يكتن جمع نيايد ؛ اما در چهار تن حاصل بود و ايشان بمشاركت يكديگر كنفس واحده بتدبير مدينه قيام نمايند و آن را رياست افاضل خوانند . سوم آنكه اين هردو رياست مفقود باشد ؛ اما رئيس حاضر بود كه بسنن رؤساى گذشته كه باوصاف مذكور متحلى بوده باشد عارف بود و بجودت تميز ، هر سنتى را بجاى خود استعمال تواند كرد و بر استنباط آنچه مصرح نيايد در سنن گذشتگان از آنچه مصرح بود قادر باشد ، و جودت خطاب و اقناع و قدرت جهاد را مستجمع و رياست او را رياست سنت خوانند چهارم آنكه اين اوصاف در يكتن جمع نبود اما در اشخاص متفرق حاصل بود ، و ايشان بمشاركت ، بتدبير مدينه قيام كنند و آن را رياست اصحاب سنت خوانند ؛ و اما رياستهاى ديگر كه در تحت رياست عظمى بود در جملگى صناعت و افعال اعتبار بايد كرد و انتهاى همهء رؤساء در رياست با رئيس اعظم بود ، و استحقاق اين رياست را سه سبب بود . اول آنكه فعل شخصى غايت فعل شخصى ديگر بود ، پس آنشخص بر اين شخص رئيس بود . مثلا صاحب فروسيت رئيس بود بر رايض ستور و بر كسى كه زين و لگام كند . دوم آنكه هردو فعل را يك غايت بود .